سفیر کهکشان پیما ریاضی است

عـروس شهر دانش‌هـا ريـاضـي است

هميـشه زنـده و پويـا رياضي است

جمالش بي مثال و بي بـديـل است

سـراسـر قامتش زيبـا رياضي است

عسل هرچند شيرين و گــوارا است

از آن شيـرين تر جانا رياضـي است

هــــزاران نقــش زيبــا آفريـنــد

خـلايـق اعتبـارش با رياضـي است

نــديــدم خـوشتـر از راه ريـاضـي

طـريـق معتبر هرجـا رياضـي است

زبـانــي صـادق  بـي كــينـه دارد

كــلام راحـت و گويـا رياضي است

رفيــق بـاوفــاي روز تنــگ اسـت

انيـس و رهنـماي مـا رياضي است

نبـيـنـي خوشتـر از شكـل رياضـي

بنـاي محكـم و مانـا رياضــي است

نبـينـد عاقـبت خـسران بـه دنيـا

كه يـارو يـاورش هرجا رياضي است

سيــاست بـازي شطـرنج فكر است

دليل مــات كـردن ها رياضي است

درخـت علـم گرصــد شاخـه دارد

گـل و بنيان و آبش را رياضي است

نـگــيـن عـــالــم آرا در تفــكــر

گل زيبـا و بي همتـا رياضـي است

اســاس كــار فيــلسوفــان، منطق

زبــان منـطــق بــرّا رياضـي است

نگــر، تا چون خليل الله، خـدا يافت

بنــاي كــار استفـتا رياضـي است

ريـاضــي، آفـتـاب عــالــم افــروز

چــراغِ امشب و فــردا، رياضي است

خدايــش، اولــيـن، آمـوزگـار است

كه خـلقت را، مقـدّر، با رياضي است

جمیــعِ كــاشفــان، را رهنـما است

وزيــرِ خـادم و ،كـارا، ريـاضـي است

ز دامــانـش ،جمـيـع علــم، زائيــد

كه اُم العلمـها، تنـهـا رياضـي است

رياضــي يكــه تــاز عرصــه علــم

سوار تيـز و بـي پـروا رياضـي است

فضــاي گونه گون، در پهنــة علــم

كسـي، كَاوّل، نهادش، پا، رياضي است

هرآنــچه ،علــم، فــردا، مي نمــايـد

بـرآن اوّل كه شـد بينا رياضي است

رصـــد، بـي نـامِ او، معــنـا، نــدارد

سفيـرِ كهكـشان پيما، رياضي است

اسـاسِ كهكـشان ها، اتـحاد است

نظامش، در حسابان، با رياضي است

طبـيعـت را، زبانـي دلنشين، است

زبانِ گــنبدِ مينــا، ريــاضي است

ادر،كـاسـا، كه  حافظ گفت،گويد

كه خـلّـاقِ و ناولـهــا ،رياضـي است

اگر، عمري عبــادت، كـرده باشـي

از آن خواهي شبي، بالا رياضي است

كليـدِ حـلِ مشكلها، رياضـي است

رفيـقِ كـار و جـانِ ما، رياضي است

به خود ،شيداترين، دلدادگان، است

كه دايم، بر لبش، نجوا، رياضي است

تمــامِ عمــرِآيت، ســوزِ عشـقش

مرا، مـحبـوبةِ يكـتـا، ريـاضـي است

از:عظیم نیک نهاد

🍃یادی ازگذشته ها🍃 (قسمت اول)امشب۱۱بهمن۴۰۳
به نام خداوندجان وخرد
کزین برتراندیشه بر نگذرد
سلام،۵۴مین سال معلمی من است
ومهرسال۱۳۵۰ آغازکارمعلمی من بود،مهر۵۰
بعد ازگذراندن دوره آموزشی سپاه دانش با مدرک دیپلم، ابتداآموزش رزمی وسپس آموزش فنون معلمی را درپادگان رضاپادمراغه(امام رضای امروز)،گذراندیم ،بعدازتعیین استان محل خدمت،که،برای من استان آذربایجان شرقی ،شهراردبیل تعیین شد.
یک هفته فرصت دید وبازدید از خانواده،دادند.بعددیدار شهرودیار وخانواده،به آموزش وپرورش(اداره فرهنگ) اردبیل مراجعه کردیم،تا روستای محل خدمت هرکس باتوجه به درجه وامتیاز وقرعه کشی مشخص گردد،تعداد سپاهیان شهر اردبیل درآنسال حدودا ۱۸۰ نفر بود وتنها چون دونفر گروهبان ۱ بودند نزدیکترین روستای اردبیل یعنی روستای آراللوی بزرگ،به آنها داده شد که من یکی از آن دونفر بودم .
راهنمای تعلیماتی، مادونفر را به روستای آراللوی بزرگ دریک روز معین برد.روستاییکه
که بتازگی درآن روستا یک مدرسه بنام مدرسه یاد بود بخاطرپنجاهمین سال شاهنشاهی پهلوی ساخته شده بود،رفتیم،تا مارا به کدخدا ورئیس خانه انصاف ومردم محل معرفی کند.
روز بسیار باشکوهی بود بسیاری ازمردم روستا که قبلا باخبر شده بودند آمده بودند ودرجلوی مدرسه کلی آذین بسته وتاق نصرت زده،بودندبپای هیئت فرهنگی اعزامی از اردبیل ،مردم کریم روستا گوسفندی را قربانی کردند،صبح بسیارزیبا وآفتابی بود.دیدن مردم شریف روستا وآنهمه شور وشوق واستقبال آنها و پذیرایی بامیوه وشیرینی وگل ،توسط روستاییان روز زیبایی را به تماشا گذاشته بود،مراسم ،باسخنرانی مسئول سپاه دانش (آقای وقری) آغاز وباصحبتهای راهنمای تعلیماتی(آقای آمیقی) ادامه یافت ومارا به روستاییان معرفی کردند،رئیس خانه انصاف هم صحبت کردند واز مسئولین تشکر نمودند، ودرحضور کدخدا ورئیس خانه انصاف وریش سفیدان محل ،مدرسه یادبود،به ماتحویل گردیدومدرسه با سه کلاس اول ،دوم وسوم دانش آموز گرفت واصلادانش آموز دختر نداشت. ودانش آموزان که قبلا درروستاهای دیگر درس میخواندند .درروستای خود توفیق درس خواندن پیداکردند،معلمی کلاس دوم را من بر گزیدم واول وسوم راان همکار دیگرم تقبل کردند،وبعداز یک ماه، مدیریت مدرسه هم به من سپرده شد.دوران بسیار خوبی بود،با عشق وعلاقه کار خودرا شروع کردیم،اما یکی از مشکلات ما آن بود که همه دانش آموزان ومردم، ترک زبان بودند وارتباط کلامی با آنها برای ما خیلی سخت بود،وازاین بابت خودرا شرمنده درخدمت میدانستیم که نتوانیم ،بشایستگی خدمت کنیم، ومشکل دیگر مسکن بود که درخانه رئیس خانه انصاف محل(حاج محرم پور رحیم) به صورت مهمان وبدون اجاره، اسکان کردیم منتها چون مدیریت مدرسه با من بود شبها،من درمدرسه میخوابیدم که خیلی دراثر سرمای زمستان سرد آنسال به من بد میگذشت ومریض شدم ویک هفته دربیمارستان بستری گردیدم ولی خدمت به مردم روستا ودانش آموزان سختیها را برایم قابل تحمل میکرد،خوب شدم وبه روستا آمدم، ضمناتلاش کردیم تا زبان ترکی رادر۶ ماه اول تا حدودزیادی یاد بگیریم،هرروز خدمت در روستای آراللوبزرگ،وعلاقه به دانش آموزان، برایم مفرح وتجربه زیبایی ازدوران معلمی بیادگار داشتناگفته نماند که خورد وخوراک ما باحاج محرم بود که انسان بزرگواری بود،وعصر۵شنبه وروز جمعه به شهر اردبیل که در۶ کیلومتری روستا بود برای خرید ونظافت میرفتیم ودربین مردم هم احترام ویژه ای داشتیم،هرروز بیشتر از روز قبل، اشتیاق ما به خدمت به مردم وفرزندانش بیشتر میشد،،وروزگار به خوبی تاپایان سال خرداد۵۱ به خوبی طی شد وکارنام دانش آموزان هم به آنها اهداءگردید. .این، قصه ادامه دارد🍃🙏

خاطراتی از دوران سربازی(دوران سپاه دانشی من)

🍃یادی ازگذشته ها🍃 (قسمت اول)
به نام خداوندجان وخرد
کزین برتراندیشه بر نگذرد
سلام،۵۴مین سال معلمی من است
ومهرسال۱۳۵۰ آغازکارمعلمی من بود،مهر۵۰
بعد ازگذراندن دوره آموزشی سپاه دانش با مدرک دیپلم، ابتداآموزش رزمی وسپس آموزش فنون معلمی را درپادگان رضاپادمراغه(امام رضای امروز)،گذراندیم ،بعدازتعیین استان محل خدمت،که،برای من استان آذربایجان شرقی ،شهراردبیل تعیین شد.
یک هفته فرصت دید وبازدید از خانواده،دادند.بعددیدار شهرودیار وخانواده،به آموزش وپرورش(اداره فرهنگ) اردبیل مراجعه کردیم،تا روستای محل خدمت هرکس باتوجه به درجه وامتیاز وقرعه کشی مشخص گردد،تعداد سپاهیان شهر اردبیل درآنسال حدودا ۱۸۰ نفر بود وتنها چون دونفر گروهبان ۱ بودند نزدیکترین روستای اردبیل یعنی روستای آراللوی بزرگ،به آنها داده شد که من یکی از آن دونفر بودم .
راهنمای تعلیماتی، مادونفر را به روستای آراللوی بزرگ دریک روز معین برد.روستاییکه
که بتازگی درآن روستا یک مدرسه بنام مدرسه یاد بود بخاطرپنجاهمین سال شاهنشاهی پهلوی ساخته شده بود،رفتیم،تا مارا به کدخدا ورئیس خانه انصاف ومردم محل معرفی کند.
روز بسیار باشکوهی بود بسیاری ازمردم روستا که قبلا باخبر شده بودند آمده بودند ودرجلوی مدرسه کلی آذین بسته وتاق نصرت زده،بودندبپای هیئت فرهنگی اعزامی از اردبیل ،مردم کریم روستا گوسفندی را قربانی کردند،صبح بسیارزیبا وآفتابی بود.دیدن مردم شریف روستا وآنهمه شور وشوق واستقبال آنها و پذیرایی بامیوه وشیرینی وگل ،توسط روستاییان روز زیبایی را به تماشا گذاشته بود،مراسم ،باسخنرانی مسئول سپاه دانش (آقای وقری) آغاز وباصحبتهای راهنمای تعلیماتی(آقای آمیقی) ادامه یافت ومارا به روستاییان معرفی کردند،رئیس خانه انصاف هم صحبت کردند واز مسئولین تشکر نمودند، ودرحضور کدخدا ورئیس خانه انصاف وریش سفیدان محل ،مدرسه یادبود،به ماتحویل گردیدومدرسه با سه کلاس اول ،دوم وسوم دانش آموز گرفت واصلادانش آموز دختر نداشت. ودانش آموزان که قبلا درروستاهای دیگر درس میخواندند .درروستای خود توفیق درس خواندن پیداکردند،معلمی کلاس دوم را من بر گزیدم واول وسوم راان همکار دیگرم تقبل کردند،وبعداز یک ماه، مدیریت مدرسه هم به من سپرده شد.دوران بسیار خوبی بود،با عشق وعلاقه کار خودرا شروع کردیم،اما یکی از مشکلات ما آن بود که همه دانش آموزان ومردم، ترک زبان بودند وارتباط کلامی با آنها برای ما خیلی سخت بود،وازاین بابت خودرا شرمنده درخدمت میدانستیم که نتوانیم ،بشایستگی خدمت کنیم، ومشکل دیگر مسکن بود که درخانه رئیس خانه انصاف محل(حاج محرم پور رحیم) به صورت مهمان وبدون اجاره، اسکان کردیم منتها چون مدیریت مدرسه با من بود شبها،من درمدرسه میخوابیدم که خیلی دراثر سرمای زمستان سرد آنسال به من بد میگذشت ومریض شدم ویک هفته دربیمارستان بستری گردیدم ولی خدمت به مردم روستا ودانش آموزان سختیها را برایم قابل تحمل میکرد،خوب شدم وبه روستا آمدم، ضمناتلاش کردیم تا زبان ترکی رادر۶ ماه اول تا حدودزیادی یاد بگیریم،هرروز خدمت در روستای آراللوبزرگ،وعلاقه به دانش آموزان، برایم مفرح وتجربه زیبایی ازدوران معلمی بیادگار داشتناگفته نماند که خورد وخوراک ما باحاج محرم بود که انسان بزرگواری بود،وعصر۵شنبه وروز جمعه به شهر اردبیل که در۶ کیلومتری روستا بود برای خرید ونظافت میرفتیم ودربین مردم هم احترام ویژه ای داشتیم،هرروز بیشتر از روز قبل، اشتیاق ما به خدمت به مردم وفرزندانش بیشتر میشد،،وروزگار به خوبی تاپایان سال خرداد۵۱ به خوبی طی شد وکارنام دانش آموزان هم به آنها اهداءگردید. .این، قصه ادامه دارد🍃🙏

آغازپنجاه وسومین سال معلمی من.

مهر۴۰۲ ورفتن به کلاس درس درروزهای شنبه وسه شنبه آغازتدریس درپنجاو وسومین سال معلمی من است.وقتی به کلاس میروم ،بهشت واقعی را درعالم وجود تجربه میکنم،ووقتی به رخسار دانشجویانم که عین فرزند برایم عزیزندمینگرم، روحم جانم وقلبم روشن میگردد،گویا به معراج رفته ام،من خدارا وزندگی را وبهشت را درکلاس ،درکنار دانشجویانم ودرپاکی چشمان زلال وقشنگشان یافته ام،خداوند یارو ویاور دانشجویانم باد،دوست داشتنشان درکنار آموزش کمترین چیزیست که میتوانم به آنها هدیه دهم .کاش میتوانستم بهروزی وخوشبختی ودلِ خوش را یکجا به آنها هدیه دهم،که دراین کار ناتوانم ،زیرا خوشبختی وبهروزی وسرور ونشاط ،هرکس با دست خود ساختنی ویافتنی است. ومن دعامیکنم که درراه دلخواه خود درتحصیل،درانتخاب شغل ،درانتخاب دوست،درانتخاب محبوب ومعشوق ودرانتخاب محل کار ومحل زندگی وداشتن خانه وسیع وخوب وداشتن فرزندان سالم وپرورششان موفق گردند.تحقق این آرزوها برایشان بهترین پاداش،خدا وآنها برای من است . خداوندا انهارا درهمه این موارد به بهترین وجه با بشارتهای خود موفق گردان .انشاءالله⚘⚘❤🙏❤⚘⚘

شعردرشان پدر،دومین شعر

❤شعردروصف پدر❤
پدر
عزیزان،چون پدر یاری نباشد
به توچون او خریداری نباشد
پدر باجان ودل همراهِ فرزند
برایش پشت،چون کوهِ دماوند
به هرکاری ،پدر،غمخوار باشد
ترا درهر مشقّت یارباشد
برای آنکه فردایت شود،ناب
زَند،خودرا به هر آتش به هرآب
پدر انگیزهء رشداست درکار
دهد امید باتشویق وهشدار
به رنجی،گر شوی روزی گرفتار
به هر درمیزند،حتی شود خوار
برای آنکه چون سلطان رسی،تخت
کَشد،ازهرچه دارد جملگی رخت
دراین عالم که جزرنج وضررنیست
کسی خواهان تو همچون پدر نیست
پدرخواهدفقط،اینگونه، درکار
که خیرش راببینی،خوب وبسیار
بقیه، ازعزیزان،یارو، فرزند
چونفع خود نبینند ،کِی پَسندند
چه کس خواهدجزاو،عشرت نمایی
چوبیند ،منزلی نو،را بنایی
به دوران پدر،هر روز زیباست
وجودش،موجبِ شادی دنیاست
به دستش ،ازدواج،شاهانه باشد
صفا، درخانه و کاشانه باشد
اگرجنت،به مادر زیرِ پا است
زانوار پدر، براو عطا است
خوشا عمری که در دورِ پدرهست
به زیر سایه اش،شهد وشکرهست
بیا تاهست قدرش را بدانیم
به حُرمت،مهر او بردل نشانیم
همانند پدر کِی میتوان یافت
که چون مهرش،رَدا،برتوکُند،بافت
چه کس،بعدازپدرچون اورفیق است
سعادت خواه وهمراه وشفیق است
قلم،رانیست قدرت،نی زبان را
که در،شانش نویسد، نه بیان را
هزارافسوس،عمرش را بقا نیست
اجل رامهلت ومرگ را،دوا نیست
چوهست دانی،یکی،منتظر توست
زدیدارش کند دلشادت ای دوست
نیابی چون پدر،" آیت " به عالم
که همتایش نه خورشیدو نه آدم
تقدیم به پیشگاه همه پدر ها چه آنها که درقید حیاتند که احترام ونگهداریشان واجب،وچه آنها که به دیار باقی شتافته اند که روحشان شاد
سحر۲۱آذر۴۰۱ماکلوان❤❤🙏🔥🔥

عرض ارادتی به شما بادعا ودو دوبیتی من

خداونداتوچون باشی،غمی نیست
زتوبهتر به دنیا همدمی نیست
اگردست توباشد بر سر من
کسی دلواپسِ بیش وکمی نیست
**********************
درودونگاه پرمهرخداتقدیم شما⚘❤⚘

صبح۱۱بهمن۴۰۱🌻🌻❤🌺🌺

درودخدابرشماواما دوست
⚘⚘⚘⚘⚘⚘⚘⚘⚘⚘⚘⚘⚘⚘
گلی را من ندیدم خوشتراز دوست که یک دوست بهترازهرچیزنیکوست
ترا گر هست تنها خود یکی دوست
کجاگنجد تنت در داخل پوست
❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤

واماوقتی خبر مرگ نا بهنگام عزیزی،وجوانی ازخانواده دوستان وآشنایان،هم وطنان خصوصا وقتی یگانه اولاد باشدرا میشنوم، قلبم میگیرد وچشمانم میگرید،ودلم خون میشود نمیدانم،چه بگویم وچگونه همدردی کنم،هزاران بار آرزو میکنم کاش من بجای آن جوان که ناباورانه ازدست رفته است،میمردم،وزبانم قاصراز تسلیت گویی است🖤🖤

پاسخ نظرات ونقدها

باسلام وعرض ادب به محضر همه عزیزانی که ابراز محبت کردند وبزرگواری خودرا درابراز لطف به من و وبلاگم بیان فرمودند،همچنین از آن عزیزی که با نام "غریبه ای آشنا" گله داشتند که روزی به متلک به پدرش کم سواد .گفته وامروز او دربهترین دانشگاه کشور درس میخواند ودرعرصه بازار کار هم پیشرفتهای چشم گیر دارد،وفرموده به دلیل پاره ای ملاحظات از معرفی خود کتمان میکند. ونیز گفته نوشته شما دوغلط املایی دارد

درپاسخ عرض کنم،ازاینکه درمورد من نظردادند،به دلیل آن بود که برایش بی ارزش نبودم .ابتدا عرض کنم ادعای بی عیب بودن وادعای دانا وبی نقص بودن ندارم،ازاینکه توانسته اید دربهترین دانشگاه ودربهترین رشته درس بخوانید،جای تحسین دارد،ونیز ازاینکه در بازار موفقیتهای چشمگیر دارید موجب خوشحالیست،اصلا هرمعلمیآرزودارد که شاگردان وهمه هموطنانش موفق گشته وازاوبالاتر گردند،وازاین نظر برای شما خوشحالم،اما جهت روشن شدن بینندگان عرض کنم آن موقع که تصمیم گرفتم ادامه تحصیل داده وبه معلمی با دیپلم قناعت نکنم،بعضی از آشنایان مرا مسخره میکردند که حوصله داری وقت میگذاری،هزینه میکنی که درس بخوانی ،تاتوتمام کنی وبرگردی ،حتی به موقعیت امروز منهم نمیرسی،ومن تنها میگفتم علم ارزش دارد واهل علم هاهرگز تحصیل رابد وادامه دهندگان تحصیل را مسخره ونکوهش نمیکنند

از طرفی فیزیک خلقت هرکس دست خداست وبی نظیر است،پدرشماهم ،بی نظیرترین آفریده خداست،آنچه که موجب گله میشود عملکردماست که ممکن است درست یا نادرستباشد.ومن هرگزداشتن تحصیلات عالی را دلیل کمال درمنش نمیدانم،وباوردارم که حتی یک بیسواد هم ازنظر منش میتواند ازبسیاری تحصیل کرده هاومن کم سواد برترباشد ،ومن حق ندارم که مدرک دانشگاهی داشتن را دلیل برتری بدانم،البته درس خواندن بسیار خوبست ولی دلیل برتری انسان از دیگران نیست،ولذا این فرموده شمارااصلا نمی پدیرم،ممکنست درنوشته هایم غلط املایی هم باشد. اماجناب غریبه آشنا ،شماهم که مثل پدر بزرگوارشما بدون اینکه خودرا معرفی بفرمایید که آیا واقعا تحصیلات دانشگاهی دارید یا خیر،همان بی مهری پدر را کر دید وماراباعیب تراشی تخریب کردید،وبدون سند توهین فرمودید،آیا دروبلاگم ومن هیچ حسنی نیافتید وهمش عیب بود ،من مطمئنم،چون برخورد شما ازروی عدالت وانصاف ،ودانشگاهی نیست،مغرضانه،مرا که ۵۲ سال است معلمم قصد خراب کردن شخصیت علمی واجتماعیمن دارید لطفا خود را معرفی فرمایید تا بینندگان به صداقت نوشته درمورد شما باورکنند مرا ببخشید،بدون معرفی روی هرکس میتوان عیب گذاشت، لا اقل اگر نگران موردنقد قرار گرفتن از طرف بینندگان محترم هستید خصوصی به من که میگویید آشنای شمام بفرمایید تا اگر واقعا بی ادبی کرده ام حلالیت به طلبم

آغازی دیگر بعد ازسالها دوری ازوبلاگم بعدازآخرین نوشته ام،درشب جمعه۳۰دی۴۰۱

سلام ،آخرین نوشته هایم اوایل دهه۱۳۹۰ بود،هنوزبعدازاینکه درمهرسال۱۳۸۰ درآموزش وپرورش رشت، بازنشسته شدم دردانشگاه آزاد واحد رشت به صورت تمام وقت ،مشغول خدمت بودم،با دانشگاههای آزاد،لاهیجان ،انزلی،رودبار،فومن،تالش،وجهاددانشگاهی،وجهادکشاورزی وپیام نور،درترمهای مختلف به صورت مدرس ریاضیات وآمار همکاری داشتم،فرزنداولم بامدرک ارشد بعنوان کارمند قراردادی دریک دانشگاه همکاری داشت ومتاهل ودارای پسری دوسه ساله بودفرزند دومم،،پسرم هم بعنوان مهندس کارگاه،وناظر درشرکت یک پیمانکارهمکاری میکرد،فرزند سومم ارشد الکترونیک را درترمهای آخربود،واحتمالا بانمرات عالیش بتواند بدون کنکور وارد دکتری گردد.وفرزند چهارمم هم ارشدحسابداری را درواحد رشت با قدرت میخواند،پدر ومادر،وبرادرم حاج کاظم که بازنشسته آموزش وپرورش قزوین بود درقید حیات بودند،وجمع خانوادگی خوبی داشتیم، امابعدها اتفاقات تلخی رخ داد که شنیدنیست،درمهرسال۱۳۹۲ آقای دکتر دانشیان رییس وقت دانشگاه آزاد رشت،تحت تاثیرشنیده های تنگ نظران که امروز جزء مترودین دانشگاه هستند،۴سال زودتر بازنشسته ام کرد،درحالی که دارای چندین مقاله وبیش از۶کتاب دانشگاهی تالیف شده وکلی فعالیتهای علمی داشتم،درشهریور۹۸ مادر عزیزم راازدست دادم ونیز،،سال ۹۸ ویروس کرونا وارد ایران شد که کلی از هموطنان وبسیاری ازدوستان وآشنایانم را گرفت،ودرروزعیدفطردربهار سال۹۹ برادر خوبم حاج کاظم را به علت ایست قلبی ناباورانه ازدست دادم درحالیکه تا شب قبلش درحیات خانه ماکلوانش مشغول کار بود،ودرسوم آذر۱۴۰۱ ،پدر گرامی را ازدست دادیم ،روزگار چه بازیهایی میکند.

پیامی در خرداد96

سلام .

خیلی دلم میخواست برای بیکاری واشتغال دانشجویانم کاری بکنم.اماکسی که باید به خواسته ام بها دهد درگیر مسایل غیر اشتغال است واین مسله ازسال80تاکنون موجب ازردگی خاطر منست نمیدانم به چه کسی متوصل شوم .تااینقد شاهد اندوه وعقب افتادن زندگی انها نباشم.ازاین نظر کم به وبلاگم سر میزنم

سلام .فرصتی دست داد تا تجدید ارادت نمایم.برای شما دعای خیر داشت باشم.